از مورینیو متنفر باش!

▪ یک:

سه شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۲؛ سوت پایان بازی منچستر و پورتو در اولدترافورد به صدا درمی آید و مردی به کمال شبیه هالیوودی ترین ستاره های هالیوود در قامت کسی که یونایتد بزرگ را با تیمی در حد پورتو حذف کرده کنار زمین چمن می دود و به تحریک آمیزترین شکل ممکن شادی می کند. از آن شب تا هشتمین شب اردیبهشت ۱۳۸۹ مسیری هفت ساله طی شده و این بار مرد هالیوودی سوپربارسای گواردیولا را حذف کرده و دارد یقه اش را از دستان خشمگین ویکتور والدس کاتالونی بیرون می کشد تا انگشت اشاره اش را به سمت بالا بگیرد. آن بالا البته همه چیز هست: پنج هزار تیفوسی نراتزوری که دوشب را در خیابانهای بارسلونا چادر زده اند و بلیت بازی را پنج برابر گران تر در بازار سیاه خریده اند تا جایی در طبقه دوم نیوکمپ و پشت دوربین نصیبشان شود، جایی که افق دید تمام هوادران بارسا بتواند شکارش کند و تا جایی که می توانند حرص بخورند و دندان قروچه کنند و البته رفیع ترین نقطه ای که یک مرد می تواند بدان اشاره کند.

این روزها بازار تحلیل فنی و تاکتیکی و این حرفها داغ داغ است و کماکان بحث فوتبال نجیب و بالرین وار بارسا و ضدفوتبال اتوبوسی اینتر نقل محافل است. ایده این مقاله اما ارتباطی به این مباحث ندارد، بلکه معتقد است خوزه مورینیو پس از چند سال کار در نیوکمپ به این نتیجه رسید که فوتبال می تواند برخلاف آنچه رینوس میشل و سایر هلندیهای مبدع سبک "توتال فوتبال" به جهان باورانده بودند و این شیوه را وحی منزل و نسخه آرمانی تاکتیکی دنیای توپ گرد می دانستند، بر اساس تئوری دیگری طراحی و اجرا شود: «چیزی که در فوتبال اصل است گل زدن نیست، بلکه گل نخوردن است.»

این یادداشت از این طریق مدعی می شود که دلیل یگانه بودن مورینیو در دنیای مربیگری دقیقا از همین خصوصیت شخصیتی ناشی می شود: انسانهای ماهر، تیزهوش و حرفه ای می توانند به کمک تواناییهایشان در مسیری که مردم عادی با سرعت معمولی آن را طی می کنند، با سرعت جت حرکت کنند. اما "انسان خاص"(برداشتی از مفهوم ابرانسان نیچه ای) اساسا مسیر را تغییر می دهد.

از این دست ابرانسانها در دنیای فوتبال تا به امروز تنها دو نفر بوده اند: یکی بازیکن بود و علیرغم آرزوهای همه ما شیفتگانش در مربیگری به جایی نخواهد رسید یعنی دیه گو مارادونا و دیگری هرگز بازیکن نبود و به زودی در مربیگری به جایگاهی خواهد رسید که احدی به آن نرسیده است یعنی خوزه مورینیو.

▪ دو:

نفرت ریشه دار مورینیو از امپراطوری ایدئولوژیک اف سی بارسلونا از همان روزی آغاز شد که ون گال بزرگ به کرایف و دیگر زمامداران بارسا توصیه کرد پس از او آنالیزور جوان پرتغالی را به مربیگری تیم برگزینند و در بی میلی ای دوطرفه این اتفاق هرگز رخ نداد. درباره بی ظرفیتی و بی رحمی فضای کاتالونیا دیگران هم بارها و بارها گفته اند و نالیده اند. از خود ون گال تا لوئیز انریکه، از لوئیس فیگو تا فرانک ریکارد و از رونالدینیو تا ساموئل اتوئو. کاتالانها فوتبال را عرصه ای برای ارضای خواسته های هویتی و سیاسی خویش می دانند و چنین رویکردی آن قدر فناتیک و انعطاف ناپذیر است که مجموعه بارسا را از این نظر در دنیای فوتبال منحصر به فرد کرده است. مجموعه های ایدئولوژیک در همه دنیا به یک شیوه عمل می کنند. رویکردهای آنها به شدت پوپولیستی است و بر توسن پسند عوام و موج احساسات عمومی سوارند. آنها برای مردم نقش مار می کشند و همه چیز از جمله شکل فوتبالشان هم عامه پسند است. طبیعی است که با چنین شیوه ای طرفداران زیادی پیدا می کنند و هرگونه مخالفت و مقاومتی را هم با چوب افکار عمومی خنثی می کنند.

شیوه بازی بارسا دقیقا از همین قاعده پیروی می کند. نگاه عامه وقتی یک بازی فوتبال را تماشا می کند به دنبال حمله بیشتر، پاس بیشتر و دریبل بیشتر است. از نظر او مهارت تنها در پاسهای ژاوی و دریبلهای مسی معنا می شود. او سیو حیرت انگیز ژولیو سزار در برابر شوت مسی یا هفتاد دقیقه بازی اتوئو در پست دفاع چپ کلاسیک را مهارت نمی داند و آن را آنتی فوتبال می نامد. نگاه عامه دوست دارد مربی ای داشته باشد که همه اش از دیگران تعریف کند و لبخند بزند و حتی در نوع پوشش و اصلاح سر و صورت هم "نمایش" تواضع بدهد.(نگاه مجری تلویزیونی که می گوید برای ما مهم پرگل بودن بازی است و بازی ای که گل ندارد کسل کننده است)

این همان نگاهی است که آدم خاص دشمنش است. او از پسند عامه رد می شود تا در دنیای عمیق تری حضور بیابد. او شیک می پوشد و مغرورانه رفتار می کند و از کسی تمجید نمی کند تا آدم متواضع و بااخلاقی به نظر بیاید، اما زیردستانش آن قدر دوستش دارند که سالها پس از قطع همکاری نیز عاشقانه به یادش می آورند. آدم خاص/ ابرانسان پاشنه آشیل تمدن مدرن یکسان ساز است، چرا که هیچ چیزی را نمایش نمی دهد تا سیستم بتواند از آن سوء استفاده کند.

▪ سه:

احتمالا اولین جرقه های آنتی بارسایی ذهن آقای خاص از دیدن و لمس چنین فضایی شکل گرفته است و بعد به این اندیشیده که چگونه می تواند از طریق فوتبال- تنها داراییش- بطلان این شیوه را به همه اثبات کند. مورینیو در پورتو برای اولین بار نفر اول نیمکت شد و در سال ۲۰۰۴ این تیم پرتغالی را قهرمان چمپیونز کرد. حالا مترجم- آنالیزور سابق بارسا(که هواداران این تیم اصلا علاقه ای به یادآوری پارت دوم ترکیب فوق ندارند) در اولین تجربه اش قهرمان اروپاست. اما در همین سال یک اتفاق دیگر هم می افتد. جام ملتهای اروپا در پرتغال برگزار می شود و یونان اتو ره گاکل با ارائه یک ضدفوتبال تخریبی کلاسیک و استفاده از شیوه بازی مستقیم برای رسیدن احتمالی به گل قهرمان اروپا می شود.

پاشنه آشیل درک تفکر نوین مورینیو، یکسان دانستن شیوه نگاه او و نوع بازی پورتو با مدل بازی یونان بود که متاسفانه در ایران ما باز هم مثل بقیه موارد مانع از درک به موقع مدرن ترین شیوه فوتبال شد. فنی ترین کارشناس ایرانی آمد و در تلویزیون شیوه مورینیو و یونان را سم فوتبال نامید و همگان را به مقابله با آن فراخواند. مجید جلالی البته باز هم از این اشتباهات بزرگ انجام داده است که آخرین آنها قهرمان کردن فوتبال ناپاک به اسم فوتبال پاک بود که سال گذشته مرتکب شد.

اما مورینیو راهش را پیدا کرده بود. او به چلسی رفت و این تیم در سایه را به آقای فوتبال انگلیس و اروپا تبدیل کرد. اولین فرصت رویارویی با تیمی که ناخواسته موجب آزاد کردن غولی به نام مورینیو از چراغ شده بود در همین سال رخ داد. چلسی در استنفورد بریج ۴-۲ بارسا را برد و آنها را حذف کرد تا قدیمی ترهای کاتالونی دست پشت دستشان بزنند و خشمگینانه و هراسناک منتظر آینده بمانند. اگر داور بازی نیمه نهایی اشتباه نکرده بود و آن ضربه لوئیز گارسیای لیورپولی را گل تشخیص نداده بود مورینیو در همان اولین سال حضورش در چلسی این تیم را به همه افتخارات ممکن رسانده بود. اما قهرمانی لیورپول در آن سال با تفکری تقریبا از قماش تفکر مورینیو باز هم به نفع آقای خاص شد.

▪ چهار:

آدم خاص رسانه و اقتضائاتش را به خوبی می شناسد. او پیشنهاد فدراسیون انگلیس برای تیم ملی را نپذیرفت چون می خواست تمام سال جلوی چشم باشد. آدم خاص البته می داند که اولین کوتاه آمدن در برابر سیستم مساوی است با نابودی. پس مورینیو با رئیس روسی کنار نیامد و چلسی را وسط فصل رها کرد و رفت. بررسی پیشنهاداتی که سران باشگاههای بزرگ اروپایی در آن فترت چندماهه به مورینیو ارائه کردند می تواند کلید حل خیلی از ناگفته های این یادداشت باشد. مهمترین باشگاهی که به مورینیو پیشنهاد داد همین بارسای آقای لاپورتا بود که احتمالا هنوز عمق نقار بنیادین و فاصله ای که آقای خاص با تیم کاتالونی داشت را متوجه نشده بود. او حتی در ایتالیا هم به جز اینتر مشتریهای دیگری داشت. اما اینتر را انتخاب کرد چون یک آدم خاص بود. او می دانست که اینتر-تیم غیرایتالیایی ایتالیا- سالهاست که در فوتبال این کشور وصله ای ناجور است و البته او هم مثل همه از کالچوپولی و دوران مافیایی ۱۵ساله یووه و میلان در این کشور باخبر شده بود. برای ایستادن در مقابل سیستم بهترین گزینه اینتر بود.

کاری که فوتبال ایتالیا با مورینیو کرد احتمالا دیگر در هیچ جای دنیا تکرار نخواهد شد. نگاهی کوتاه به اتفاقات سه ماهه اخیر کافی است تا ببینیم فضای حاکم بر فوتبال ایتالیا چگونه است. درست در روزهایی که اینتر در چمپیونز و سری آ به سوی موفقیت حرکت می کرد برلوسکونی و موجی و دوستان دست کردند و دوباره پرونده کالچوپولی را از بایگانی درآوردند و به جریان انداختند. روزی نبود که یکی از مقامات ایتالیایی آرزوی باخت اینتر در اروپا را علنا مطرح نکند و کار به جایی رسید که قبل از دربی کاپیتاله میشل پلاتینی رئیس یوفا صریحا گفت که رم شایستگی بیشتری برای قهرمانی در سری آ دارد! اینتر مورینیو در این شرایط به بارسای عزیزدردانه ای رسید که حالا دیگر بازیکنش بازیکن پلی استیشن بود و کاپیتان دومش هامفری بوگارت و شد آنچه که شد.

▪ پنج:

بررسی فنی بازی ۱۸۰دقیقه ای اینتر- بارسا برای آنهایی که نقش فوتبال در زندگیشان بیشتر از گعده های شبانه پای تلویزیون است و به این ورزش به عنوان تنها راه باقیمانده برای ساز مخالف زدن با سیستم در دنیای یونیفرم فعلی نگاه می کنند قطعا دریایی از درس و فن و مهارت به دنبال خواهد داشت. اما خود مورینیو از تمام این قهرمانیها و نکات فنی برای زندگی امروز مهمتر است.

آدم خاص به کسانی که از عوام گرایی خسته شده اند راه نشان می دهد. مورینیو دنبال مدلی از فوتبال است که روی موج پسند عامه سوار نیست. مربی ای که بعد از حذف پرستاره ترین و گران قیمت ترین تیم باشگاهی ایران در آسیا حالا دیگر تکلیف قهرمانیهای پیاپیش در ایران برای عامه مردم هم معلوم شده هر سال خودش و تیمش را با بارسا و مربی آن مقایسه می کند. گوینده خبر تلویزیون بعد از اعلام خبر جریمه بارسا توسط یوفا به دلیل آن کار شرم آوری که بعد از پایان بازی نیوکمپ کردند از اینکه یوفا مورینیو را جریمه نکرده ابراز تاسف می کند.

کارشناسان پرتعداد روزنامه ها و برنامه های ورزشی که روز به روز هم بیشتر می شوند از ذبح فوتبال پاک توسط فوتبال زشت می نویسند و کسی نیست از آنها بپرسد که دفاع کردن ده نفره آن هم وقتی دو گل از حریف جلو هستی ناپاک است یا آن مشتی که مسی در بازی رفت عمدا به دهان مایکون زد و دندانش را شکست یا آن غلتهایی که بوسکتس در حالی که زیرچشمی کنار زمین را می پایید روی چمن زد تا اینتر را ده نفره کند یا حمله با چماق هواداران به ماشین مربی و ایجاد سروصدا جلوی هتل محل اقامت حریف در شب قبل از بازی برای اینکه نتوانند بخوابند یا...

مورینیو علیرغم تمام موفقیتهایش هیچگاه محبوب عامه نشده و نخواهد شد. او آگاهانه از محبوبیت عوامانه فرار می کند و اصولا دلش می خواهد عوام از او متنفر باشند. خیلی از تعریف و تمجیدهای فعلی هم برای سوار شدن روی موج است و مطمئن باشید به محض اولین شکست مورینیو اکثر مدافعین فعلیش دشمنیشان را عیان خواهند کرد. اما این اتفاقا نشان می دهد که آقای خاص ما دارد راهش را درست می رود. اتفاقا روزی که او جایگاهی در میان برنامه ها و روزنامه های عامه پسند دنیا پیدا کند روز مرگ اوست. تا وقتی عوام به مورینیو فحش می دهند او آقای خاص باقی خواهد ماند. نیچه که ابرانسان را معرفی می کند می گوید: «آدمهای بزرگ را از روی تعداد زیاد دشمنانشان باید شناخت.» پس لطفا از مورینیو متنفر باشید.

/ 0 نظر / 7 بازدید